Legends of the fall
افسانه های خزان
بعضی ندای درونشان را به وضوح می شنوند و زندگی آنها بر اساس همین شنیده ها پی ریزی میشود. چنین افرادی سرانجام یا مجنون میشوند یا تبدیل به یک افسانه میشوند.
افسانه های خزان فیلم جذاب و تاثیر گذاریست. سؤالات زیادی را برای بیننده خود به همراه دارد. اندیشه فیلم و منطق آن از جمله های ابتدایی که راوی داستان میگوید قابل درک است. این طرز فکر در تمام داستان جاری است و در زمانهایی که معیارهای ارزشی چندگانه میشوند عکس العمل شخصیت های فیلم همه بر مبنای طرز فکری ازاد-سرکش به دور از قواعد معمول جامعه است. در تمام مدت فیلم با یک مقوله واضح سرو کار داریم: وحشی بودن تمدن بشری. تمدنی که با تمام پیشرفتهای علمی-فرهنگی و اجتماعی، وحشی گری، رعب و وحشت را در بطن خود دارد.
رمان "جیم هریسون" دارای داستانی قوی و پیچیده است،داستانی جذاب، غیر معمول و بسیار قدرتمند در بسط شخصیت ها که روابط انسانی به طور کامل در آن کار شده است. این رمان کاملاً خود را بر فیلمنامه تحمیل کرده است؛ هر چند فیلمنامه "سوزان شیلیدی" و "بیل ویتلیف" فیلمنامه خوب و قابل قبولیست و به خوبی از عهده سنگینی بار رمان برآمده ولی باز نسبت به رمان مرجع خیلی پیش پا افتاده به نظر میرسد.
"ادوارد زویک" کارگردان فیلم روایتگر داستانیست سنگین و پیچیده و در این راه به خوبی از بازیگران، محیط و فیلمنامه استفاده کرده است و داستان تاثیرگذار خود را به خوبی مصور می کند. سرنوشت و پایان داستان برای تماشاگر مهم است. متغیرهای داستان جذاب و مکفی هستند، داستان را از خطی بودن دور نگه میدارد و با متغیرهای به موقع پایان آن را غیر قابل پیش بینی می گذارد. این اثر بالقوه در فیلمنامه هم به چشم میخورد که زویک با زمان بندی مناسب، آنرا به یک کیفیت بالفعل در اثر خود تبدیل کرده.
داستان فیلم این قابلیت را دارد که هر کدام از شخصیت ها را به عنوان شخصیت اصلی بر گزیند. اما داستانی که فیلم بیان میکند، پیچیده ترین و نامعمولترین شخصیت داستانی را انتخاب میکند و داستان زندگی تریستان لادلو (با بازی براد پیت) را بیان میکند و فیلم تبدیل میشود به داستان تریستان. براد پیت با شخصیت پیچیده و جذابی سروکار داشته و پیچیدگی ها و منطق خاص این شخصیت بر جذابیت یا محبوبیت آن می افزاید و این از عکس العملهای سایر کاراکترهای فیلم نسبت به شخصیت او پیداست؛ ولی براد پیت به وضوح نتوانسته تمام عمق و غنای این شخصیت را کامل از کار در بیاورد، هر چند با تمام تلاش خود، شخصیت را قابل فهم عرضه کرده است اما این شخصیت در تمام دقایق قابل لمس نیست و در مقاطعی به شدت توخالی و تیپیک به نظر میرسد.
آیدین کویین در نقش آلفرد فوق العاده ظاهر شده، هرچند مسیر خطی و از پیش مشخص شده شخصیت آلفرد، کار آیدین کویین را آسان کرده است. اما بازی او بسیار عالی و قابل قبول است. حسادت، رقابت، جاه طلبی، کمبود محبت و انزوا، عدم تطابق ارزشی با خانواده را به خوبی به نمایش گذاشته است. هر لحظه
شخصیت آلفرد قابل قبول است؛ کارها و عکس العملهایش با منطق شخصیت همخوانی دارد و دلیل کارهایش مشخص است.
آنتونی هاپکینز در نقش سرهنگ لادلو خوب ظاهر شده، هرچند فرصت زیادی نسبت به سایر بازیگران نداشته ولی از پس نقش خود برآمده و آن را قابل قبول ساخته.به نحوی که باورکردنی است که سرهنگ فردی نظامی، سختگیر، کمی مغرور و البته مخالف با سیاست ها و عملکر دولت مطبوعش است.
نقش سوزانا، قوی ترین شخصیت زن در فیلم بر عهده جولیا اورماند است و انتظار میرود بار سنگینی را که بر عهده دارد به مقصد برساند. نقش افرینی جولیا اورماند عالیست ولی سنگینی بار داستان به شدت بر بازی و شخصیت سوزانا تاثیر گذارده و در برخی مواقع دلیل کارهای او مشخص نیست. پیچیدگی رمان بیشترین ضربه را به این شخصیت زده.
هنری توماس در نقش سامویل، بازی کوتاه اما تاثیرگذاری را دارد و خصوصیت نفش سامویل نیز همین است. در مدت کوتاه باید چنان تاثیر بگذارد تا گره داستانی را ایجاد کند. داستان خانوادگی رابطه بین سوزانا، تریتان، آلفرد و حتی ایزابل، همه و همه با مرگ سامویل معنای دیگری می یابد و به پیچیدگی داستان اضافه می کند. هنری توماس موفق شده تا شخصیت مناسب را برای این گره داستانی ایجاد کند.
جان تول، مدیر فیلمبرداری، تنها اسکاری این فیلم است. با توجه به چند قسمتی بودن کار جان تول، مراتع و مزارع، صحنه های جنگ، صحنه های بسته داخل خانه، کار قابل قبولیست و سزاوار جایزه اسکار.
سبک روایی خاص زویک با داستان به خوبی همخوانی پیدا کرده و مسیر اصلی داستان را به خوبی نشان میدهد. داستان های فرعی نیز به این خط اصلی کمک میکنند.
پیچیدگی فیلمنامه به تاثیر گذاری کار زویک کمک کرده است. بهترین نمونه آن انتقام سوزانا از خود است. زمانی که همسر براد پیت در حادثه کشته میشود، فصل کوتاه انتقام گیری خانواده لادلو ست، هر کس مسؤلیتی را بر عهده دارد و سوزانا با خودکشی، خود را به عنوان مقصر معرفی میکند.
فیلم با شروع زندگی تریستان در پاییز و با پایان آن در فصل بهار آغاز میشود و صدای خرس در تمام زندگی با اوست و مرگ قهرمانانه او بی شک برای ستاره شدن براد پیت فیلم مناسبی است.
در پایان براد پیت با این جملات توصیف میشود:
او صخره ای بود که دیگران پس از برخورد با او میشکستند، با این که می خواست از آنان حمایت کند. غرور داشت، عمر دراز؛ بزرگ شدن پسرانش را دید و در ماه شکوفا شدن درختان، قبرش علامتی ندارد. فقط میدانیم که در نواحی مرزی است. او همواره همینگونه بود و همیشه در نواحی مرزی زندگی میکرد. مرزی میان این دنیا و آن دنیا...

پدرام رضوی
razavi@govashir.com