سرزمین همیشه
به نام خداوند خورشيد و ماه
نام نيك رفتگان ضايع مكن
تا بماند نام نيكت برقرار (سعدي)
بر خلاف آنچه امروزه غرب و غرب زدگان ادعا مي كنند ،كه تمدن از غرب به شرق رفته و بر اين ادعا هيچ سند و مدرك قابل اقناعي ندارند مي خواهيم از حقوق خود و نياكان پرافتخارمان دفاع كنيم و بگوئيم كه ما پارسيان صاحب تمدن هستيم و بر اين ادعا مستندات تاريخي بسياري وجود دارد كه به مرور به آنها خواهيم پرداخت.
تاريخ پرافتخار ما ضربات جبران ناپذيري از سوي حفاران و غارتگران متحمل شده كه بايد به آن به چشم يك فاجعه ي باستان شناسي نگريست در كتاب سفرنامه و خاطرات مادام ديافوآ، چنين مي خوانيم:
« ديروز گاو سنگي بزرگي را كه در روزهاي اخير پيدا شده است تماشا كردم حدود 12 هزار كيلو وزن دارد. تكان دادن چنين توده ي عظيمي غيرممكن است. بالاخره نتوانستم بر خشم خود مسلط شوم. پتكي به دست گرفتم و به جان سرستون سنگي افتادم و با عصبانيت ضرباتي به او زدم سرستون در نتيجه ضربات پتك مثل ميوه ي رسيده از هم شكافت. يك تكه سنگ بزرگ از آن پريد و از جلوي پاي ما رد شد اگر با چالاكي خود را كنار نمي كشيديم پايمان را خرد مي كرد».
شخصي كه چنين بي احترامي به آثار معماري فرهنگي ما كرده است،شواليه لژيون دوتور و برنده ي جايزه آزادي فرانسه است كه بيشترين آثار ايران را به فرانسه حمل كرده است.
هر چند در كتب درسي اروپائيان از ايران به عنوان كشوري با قومي ستمگر و بربر ياد شده که در جنگ هاي ماراتن و سالامين چراغ تمدن اروپا را خاموش كرده است اما بسياري از نويسندگان و روشنفكران غرب از هويت تاريخي ايران دفاع كرده اند متأسفانه مداركي كه معمولاً براي نگاشتن تاريخ گذشته ايران به آن استناد شده نوشته مورخاني همچون هرودوت، گزنفون ولوسين است كه نوشته هايشان با هم اختلاف بسياري دارد. لوسين مورخ يوناني است كه نوشته هاي هرودوت و گزنفون را در مورد ايران دروغ شمرده است.
بايد آگاه باشيم كه مدارك تاريخي و نوشته هاي تاريخي در مورد ايران از روي اغراض سياسي بوده است و تأثيرات آن به حدي بوده كه حتي بزرگاني چون ويل دورانت كتاب «تاريخ تمدن» خود را به طور كلي به يونان و رم اختصاص داده و تمدن پرافتخار و ديرينه ما را ناديده گرفته و تنها در چند سطر اشاره ايي كوتاه به آن داشته .برخي از مورخان يوناني پارسيان را بيگانگان و يا بربر (آفتاب پرست) خوانده اند. اما ولتر عقيده دارد چون يونانيان و تازيان دشمنان ايران بودند نبايد تاريخ ايران را از زبان آنها شنيد.
در تاريخ يونان هم بسياري از متفكرين هوادار فرهنگ و تمدن ايران قضاوتي عادلانه و منصفانه داشته اند و حقيقت را پنهان نكرده اند. آنها يونانيان را آشوبگر - پول پرست و بازرگان منش شمرده اند.
كتزياس مؤلف يوناني نام كتاب خود را «پرسيكا» مي گذارد. آنها برخي از خدايان و پهلوانان يوناني را هم ريشه با اسامي ستارگان يا ايزدان ايراني مي دانند.همچنين مي دانيم كه بزرگاني همچون فيثاغورث و سقراط و افلاطون تحت تأثير فرهنگ ايران بوده اند.
فرهنگ سرزمين هميشه جاويد ما آنقدر وسيع و تأثير گذار است كه «گوته» را عاشق حافظ، «پدرو» را علاقمند به سعدي «هايدن دوبرون» و «نیچه» را شيفته زرتشت، «براون» را دوستدار ادبيات ايران، «ولف» را واله فردوسي، «پوپ» را علاقه مند به معماري و هنر ايران و خلاصه عموم ايران پژوهان را ستايشگر گوهر ذاتي و تاريخ ملت ايران كرده است.
حال كه روشنفكران و متفكران غير متعصب غرب بر اين باورند كه گهواره تمدن بشري، ايران و فرهنگ ايراني است بر ماست که از فرهنگ و تمدن پرافتخاري كه از نياكانمان بر جاي مانده دفاع كنيم و خود را بشناسيم.
آيا اين كه منشور آزادي كورش از سوي نمايندگان و حقوقدانان كشورهاي گوناگون جهان به عنوان «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» شناخته شده و از كورش بنام نخستين بنيانگذار حقوق بشر جهان ياد كرده اند و فرمان آزادي او بر سر در سازمان ملل حك شده نبايد مايه افتخار ما پارسيان باشد؟ فرهنگ بزرگ ما يادگار زحمات هزاران ساله و فداكاري هاي پداران ماست و ما ناگزيرم كه آن را بشناسيم. ضرورت اين مهم بدين دليل است كه امروز فرهنگ ها روبروي هم قرار گرفته اند و اگر از فرهنگ خود حراست نكنيم به تهاجم فرهنگي ديگران كمك خواهيم كرد.
اگر به مطالعه تاريخ سراسر افتخار و ارزشهاي معنوي و فرهنگي گذشته بپردازيم مي بينيم كه ثروتي بس بزرگ و گسترده به ارث برده ايم كه باعث غرور و افتخار و سربلندي ما در برابر جهانيان مي باشد.
در جستن جام جم جهان پيموديم
روزي ننشستيم و شبي نغنوديم
در مباحث آتي به نقد و بررسي تاريخ پرافتخار هخامنشيان از آغاز (550 ق.م) تا پايان (330 ق.م) و كورش كبير و منشور آزادي او و ماجراهاي بعد ازكورش، تخت جمشيد و ترجمه ي كتيبه ي گلي و … خواهيم پرداخت.
مهدی سلطانی